قهرمان ميرزا عين السلطنه

6934

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كتك‌كارى نمىكند . من پارسال تا سرحد كرمانشاه رفتم و ديدم چه حكايتى است . امير لشكر يعنى عزرائيل ، يعنى ملك الموت . اما از انوشيروان پرسيدند با اين‌همه ظلم و ستم چرا تو را عادل مىنامند گفت براى آن‌كه ظلم را منحصر به خودم كردم . فقط بايد به اين فرمايش صبور و ساكت بود تا ظلم آن يك‌نفر هم انشاء اللّه رفع گردد . فوت نظام السلطنه و ثروت او نظام السلطنه چند روز قبل مرحوم شد . دخترش زن سالار لشكر پسر فرمانفرماست . دو پسر دارد . صاحب همه‌چيز بود و خصوصا در وقتى كه حاكم كرمانشاهان و آن اوضاع مهاجرت پيش‌آمد پول بىحسابى آلمانها به او دادند كه همه را بالا كشيد . مقالهء كوشش « كوشش » با قلم جلى اول جريدهء خود نوشته آفرين به وطن‌پرستى وكلاى صالح و آن‌وقت تعريفها مىكند . به دشمنان اين آب و خاك فهماندند كه اين [ ملت ] به حد رشد و بلوغ سياسى رسيده و ديگر فريب ساكنين رود « تيمس » و « نوا » را نمىخورد . امروز نمايندگان از درد و دواى جامعه آگاهند . امروز ديگر حرم‌خانه و خواجه‌باشى خط سير سياسى و تعيين مقدرات ايران و ايرانى را نمىنمايد . نمايندگان ملت به مسببين ( دروغگو كم حافظه مىشود ) قتل امير كبيرها فهماندند « آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت » . هى شاهنامه مىخواند ، چه يعنى مجلس تمايل خود را به سردار سپه داد و تير اجانب به سنگ آمد . تا فردا براى همين وكلا چه چيزها بنويسد ، مثل كمونيست [ هاى ] روس و كابينهء كارگر انگليس و حزب تجدد پارلمان ما . جواب به ملك الشعرا استعلام . آقاى ملك الشعراء بهار ، مقالهء شما را در تحت عنوان « سردار سپه براى ايران ، نه ايران براى سردار سپه » روز چهارشنبه در « قانون » خواندم و از عقايد شما در چهار ماه قبل و نصايحى كه به آقاى سردار سپه نموده‌ايد مطلع شده به افكار شما آفرين فرستادم . خوب در خاطر دارم ايام عيد كه براى تبريك حضور آقاى سردار سپه آمده بوديد در حضور جمعيتى از رفقا و همكارها و آقايان محترمى كه براى عرض تبريك شرفياب شده بودند رباعى ذيل را قرائت [ كرديد ] و اظهار نموديد ، قصيدهء مفصلى هم سروده و تقديم خواهم داشت : سردار سپه فرّ تو منصورى باد * پيوسته نصيب دشمنت كورى باد